تولد فرزند بی‌شک یکی از زیباترین تحولات زندگی هر زوجی است. این تحولات همواره با فراز و نشیب‌هایی همراه است که هر والدی را درگیر یافتن پاسخ درست نسبت به اتفاقاتی که بر سر راهشان قرار می­گیرد، می­کند. امروزه بر همگان واضح و روشن است که همان‌قدر که جسم کودک شایان توجه است، روان او نیز مهم است.

یکی از چالش­های بزرگی که علاوه بر درگیر کردن والدین، ممکن است اثر مهمی بر فرزند بزرگ‌تر ما بگزارد، تولد فرزند دوم است که به‌طور حتم پدر و مادر را دچار پرسش­هایی خواهد کرد. پرسش‌هایی از این قبیل که چطور با او این مسئله را مطرح کنم؟! واکنش فرزندم نسبت به تولد خواهر یا برادر کوچک‌ترش مثبت است یا منفی؟! آیا خوشحال می­شود یا دچار حسادت؟! چه رفتاری باید انجام دهم؟! اما باید بدانیم جواب به همه سؤالات ذکرشده تا میزان زیادی بستگی به خلق‌وخوی فرزند بزرگ‌تر و رفتاری که با او شده است، دارد. مسئله دیگر این است که به‌طور طبیعی بعضی کودکان از داشتن برادر یا خواهر کوچک‌تر خود خوشحال می­شوند بعضی دیگر دچار ناراحتی و حسادت! در ادامه این مطلب با این تحول زیبا و راهکارهایی که پیشنهاد می­شود، آشنا می‌شویم.

چگونه کودک را برای تولد نوزاد جدید آماده کنیم؟

والدین می‌توانند بسیار ساده در مورد تولد نوزاد جدید با او صحبت کنند ولی باید توجه داشت که زیاد دراین‌باره با وی صحبت نکنند. هم چنین نباید خیلی زود در این مورد با کودک حرفی زد زیرا درک زمان برای کودک نسبت به بزرگ‌سالان بسیار متفاوت است. به‌طور مثال یک ماه برای کودک می­تواند بسیار طولانی باشد، پس بهتر است از شش ماه قبل از تولد نوزاد با کودکمان صحبت نکنیم زیرا برای او صبر کردن در این مدت بسیار سخت است. خلاف واقعیت صحبت کردن هم اشتباه است. مثلاً بهتر است به‌جای اینکه به او بگوییم تولد خواهر یا برادرت سبب شادی و سرگرمی می‌شود، بگوییم خواهر یا برادر کوچولوت تا مدتی نمی­تونه راه بره و شاید خیلی گریه کنه، باید به او شیر بدهیم و ازش مواظبت کنیم تا مثل تو بزرگ و قوی شه.

تا زمانی که از جنسیت نوزادمان مطمئن نیستم بهتر است چیزی به کودکمان نگوییم ولی اگر فرزندمان کوچک است و هنوز درک نمی­کند لزومی ندارد که دراین‌باره با او صحبت کنیم. اگر کودکمان بزرگ است هنگام خرید لوازم نوزاد، او را همراه خودمان ببریم. او از مشارکت در این کار لذت می­برد. بهتر است برای او هم چیزی بخریم تا احساس نکند با تولد نوزاد، او کنار گذاشته می­شود. از طرفی باید مراقب باشیم که کودکمان احساس نکند آنچه متعلق به او بوده (اسباب‌بازی، کمد، تخت خواب و …) از او گرفته‌شده به نوزاد داده‌شده است؛ پدر و مادر ابتدا باید تخت جدیدی برای فرزند بزرگ‌تر تهیه‌کرده و بعد گهواره یا تخت او را مورداستفاده برای نوزاد قرار دهند.

چگونگی رفتار با فرزند زمانی که مادر برای تولد نوزاد به بیمارستان می­رود

اغلب طول مدت ماندن مادر در بیمارستان کوتاه است. بنابراین بردن کودک به بیمارستان ضرورت ندارد و بسیار بهتر است که دیدن و آشنا شدن فرزند بزرگ‌ترمان و نوزاد، بعد از بازگشت مادر و در خانه انجام شود. یادمان باشد کودکمان را به خانه پدر و مادربزرگ نفرستیم چون با این کار کودکمان احساس می­کند با تولد خواهر یا برادر کوچولوش، او از محیط قبلی خود و از مهر و محبت مادرش به دورمانده است.

پیدایش حس حسادت در کودک بزرگ‌تر زمانی که نوزاد را به خانه می­آوریم

طبیعی است که نوزاد بیشتر موردتوجه والدین و اقوام قرار می­گیرد و همه برای او هدیه می­آورند، اینجاست که کودکمان احساس می­کند که ((ای‌کاش من هم نوزاد بودم)) و ممکن است که رفتارهای نوزاد را تقلید کند. شاید در شلوار خود ادرار یا حتی مدفوع کند. در مواردی ممکن است هنگام شیر دادن مادر به نوزاد کودک گریه سر دهد یا اینکه عصبانی شود و چیزی را پرت کند. اگر شاهد چنین واکنشی از کودکمان بودیم باید در رفتارمان با او مهربان‌تر باشیم درواقع رفتاری شبیه به قبل از تولد نوزاد، خلق نماییم.

اگر کودکمان شیء را به سمت نوزاد پرتاب کرد بهتر است او را تنبیه یا مورد سرزنش قرار ندهیم زیرا حس حسادت و ناراحتی او بیشتر میشود؛ باید درک کنیم که او می­ترسد که خواهر یا برادر کوچک‌ترش جای او را بگیرد و به همین دلیل از درون احساس ناراحتی می­کند و سرزنش ما، حس حسادتش را قوی­تر از قبل خواهد کرد. یادمان باشد که هیچ‌وقت کودکمان با زبان، احساسش را بیان نمی­کند، او با رفتارش احساسش را بروز می­دهد. می­توانیم به او بگوییم: ((ما همه تو رو دوست داریم، ولی چون این خیلی کوچولوست، احتیاج به مراقبت داره، پس بیا باهم ازش مواظبت کنیم تا کم­کم بزرگ و قوی شه)).

شدت حسادت با سن کودک در ارتباط است. در کودکان زیر پنج سال حسادت بیشتری را خواهیم دید زیرا آنان هنوز به پدر و مادر خویش وابسته هستند ولی در کودکان بزرگ‌تر به این دلیل که آن‌ها به‌تدریج از پدر و مادر خود دور می­شوند و علاقه و دوستانی در خارج از محیط خانه به دست می­آورند، حس حسادت کمتری را شاهد هستیم.

با کودکی که حسادت به نوزاد جدید دارد، چگونه باید رفتار کرد؟

همان‌طور که اشاره کردیم اگر والدین بیشتر وقت خود را به نگهداری از نوزاد اختصاص دهند، کودک احساس سرگردانی می­کند و طبیعی است که دچار حسادت به خواهر یا برادر کوچک‌ترش شود؛ بنابراین بهتر است در اختصاص زمان بین کودک و نوزادمان مدیریت کنیم. به‌طور مثال اگر نوزادمان به ساعات بیشتری برای پرستاری نیازمند است، باید بخشی از نگهداری او را به شخص دیگری واگذار کنیم تا بتوانیم به فرزند بزرگ‌تر هم رسیدگی کنیم یا اگر مهد­کودک مناسبی در نزدیکی منزل وجود دارد، کودک را به مهد فرستاده تا مشغول و سرگرم شود، این شیوه بسیار مؤثر است، یا اگر برای پدر مقدور است و ساعات کاری وی اجازه می­دهد، می­تواند کودک را با خود به محل کارش ببرد یا اینکه پدر در اوقات فراغتش، کودک را برای خرید یا گردش به بیرون از خانه ببرد.

اگر کودکمان توانایی در آغوش گرفتن نوزاد را دارد، این اجازه را به او بدهید زیرا با این کار حس حسادت او نسبت به نوزاد را تبدیل به علاقه مندی خواهید کرد.

یکی دیگر از راهکارهایی که باعث از بین رفتن حس حسادت کودک نسبت به نوزاد می­شود، این است که اجازه دهیم او نوزاد را در آغوش بگیرد ولی شاید نگران شویم که توانایی در آغوش نگه‌داشتن نوزاد را نداشته باشد؛ اینجا می­توانیم از او بخواهیم که روی فرش یا روی رختخواب بنشیند و نوزاد را در بغل گیرد، با این روش دیگر امکان افتادن نوزاد وجود ندارد. یادمان باشد هرچه بیشتر این امکان را به او بدهیم که نوزاد را در آغوش گیرد، حس حسادت او را به حس علاقه و کمک به نوزاد، تبدیل می­کنیم. درواقع کمک کردن فرزند بزرگ‌ترمان در پرستاری از نوزاد باعث فروکش احساس حسادت وی و پیدایش احساس دوستی و کمک به خواهر یا برادر کوچک‌ترش می­شود. اگر ترتیبی دهیم که زمانی که برای نوزاد هدایایی آورده می­شود، برای فرزند بزرگ‌ترمان هم هدایایی فراهم شود، باعث می­شویم احساس کمبود در فرزندمان شکل نگیرد.

کشمکش،دعوا و جروبحث بین کودکان و رفتار صحیح پدر و مادر با آن‌ها

 

دعوا و جروبحث بین فرزندان یکی از مسائل روزمره هر خانواده‌ای است و گاهی پدر و مادرها از این اوضاع به ستوه می­آیند. باید بدانیم اگر رفتار پدر و مادر با فرزندان، به شکل صحیح و حساب‌شده باشد، حسادت در آن‌ها نیز کمتر است. اگر کودکان در محیط خانواده از محبت کافی پدر و مادر برخوردار شوند دلیلی ندارد که به خواهر و برادرشان حسادت بورزند. حسادت یک امر طبیعی در دوران کودکی است. اگر بتوانیم این حس را در مسیر درستی هدایت کنیم تا به حس رقابت و فعالیت مثبت تبدیل گردد، پایه و اساس فعالیت­های شغلی و علمی آینده کودکمان را پی­ریزی کرده­ایم.

برای ایجاد روابط دوستانه بین فرزندان و همین­طور افزایش حس آرامش و اعتماد­به­نفس آنان باید به خاطر داشته باشیم هرگز آن­ها را باهم مقایسه نکنیم، به‌طور مثال موقعیت خواهر بزرگ‌تر را به رخ خواهر کوچک‌تر نکشیم؛ با این کار علاوه بر ایجاد مخاطره در حس اعتماد­به­نفس و اطمینان او نسبت به خودش، باعث ایجاد حس حسادت به خواهرش هم شده­ایم. اگر فرزندمان را همان­طور که هست (چه باهوش باشد چه کم­هوش، چه دختر باشد چه پسر) فقط به خاطر خودش نه برای موفقیت­هایش یا آنچه انجام می‌دهد، خالصانه دوست بداریم، خواهیم دید که آرامش درونی و اعتماد­به­نفس آنان به‌طور چشمگیری افزایش پیدا خواهد کرد. اگر کمی دقت کنیم هدف آنان از ایجاد هرروزه این بحث­ها و دعواها را پیدا می­کنیم؛ آن­ها در هر اختلاف و جروبحثی انتظار دارند که پدر و مادر حق را فقط به یکی از آنان دهند و تأییدشان کنند و خواهر یا برادرشان تنبیه و سرزنش شود؛ بنابراین بلافاصله پس از شروع جروبحث، پدر و مادر را صدا می­زنند و خواهان این هستند که آن­ها دخالت کنند. شاید پیش خود بگوییم که حتماً اتفاق جدی افتاده که پسرم موهای خواهرش را کشیده یا دخترم به برادرش مشت زده، باید بدانیم که دعوا بین فرزندان یک خانواده تا حدی طبیعی و غیرقابل‌اجتناب است و باید بخشی از آن را جزء رفتار روزمره آن‌ها به‌حساب آورد.

دخالت، قضاوت، تائید کردن، حق دادن به یکی از فرزندان، همگی این­ها باعث می­شود بیشتر شاهد دعوا و برخورد بین فرزندانمان باشیم. اگر خواهان ایجاد آرامش و پایان دعوای بین ­آن­ها هستیم، فقط باید بگوییم: ((به دعواتون پایان دهید.)) و هیچ­گاه در دادوقال فرزندانمان دخالت و توجه نکنیم. به آن­ها بگوییم: ((دیگر این مسئله تمام‌شده و گذشته.)) و آن­ها را به کاری که باید انجام دهند روانه سازیم. با این روش به بحث و دعوای آنان پایان داده­ایم علاوه بر ­این حسادت بین آن­ها کمتر به وجود می­آید. همان­طور که اشاره شد احتیاجی به دخالت در برخوردهای معمولی کودکان نیست مگر اینکه برخورد یا واقعه‌ای شدید اتفاق بیفتد. هرچه بیشتر سعی کنیم خودمان را از دعوای بین آنان دورنگه داریم، ناراحتی آنان ساده­تر و خود­به­خود حل خواهد شد. پدر و مادر درحالی‌که به‌ظاهر دخالتی در این مسئله نمی­کنند، باید در جست­وجوی علت برخوردهای بین فرزندانشان باشند. اگر علت اختلاف­ها مسائل جزئی است، مسلماً به‌راحتی حل می­شود، به‌طور مثال هم­زمان آن­ها باهم یک اسباب­بازی را می­خواهند که در صورت امکان باید دو اسباب­بازی فراهم کنیم؛ ولی اگر مسئله جدی وجود دارد (مثل حس تنفر یا حسادت) باید پدر و مادر توجه کنند؛ در این مواقع پدر و مادر باید به فرزندان خود آنچه را که هریک احتیاج دارند، بدهند؛ اما نه اینکه به‌طور یکسان با کودکان خود رفتار کنند. به‌طور مثال اگر فرزندمان کمبودهایی دارد یا اگر توانایی جسمی ندارد، بیشتر به او توجه کنیم و درصدد جبران کمبودهای او باشیم.

بهتر است با فرزندانمان متناسب با درک آنان سخن گوییم. اگر کودکی داریم که در سن قبل از دبستان است، معنی اینکه: (با خواهرت یا برادرت خوب باش.) را به‌درستی درک نخواهد کرد. بهتر است با زبانی ساده­تر با او صحبت کنیم. به‌طور مثال به او بگوییم: (برادرت را کتک نزن یا موهای خواهرت رو نکش.) باید توجه خود را بر این موضوع متمرکز کنیم که فرزندمان هیجانش را با روش­های دیگری جز ایجاد دعوا و برخورد با خواهر یا برادرش (مانند ورزش، تفریح و گردش در فضای باز مثل پارک یا سرگرمی‌های دیگر) فروبنشاند. اگر می­بینیم که بازی خاصی یا حالت بخصوصی باعث ایجاد اختلاف فرزندانمان می­گردد،در آن حالت بهتر بازی را متوقف کنیم. البته در موارد محدودی امکان دارد کودکی که اغلب اوقات دعوا یا برخورد را شروع می­کند و دارای حالت تحریک­پذیری نیز هست، دچار بیماری عصبی یا عضوی باشد، اگر به چنین حالتی مشکوک شدیم باید کودک را نزد پزشک ببریم تا با معاینات پزشکی و انجام آزمایش‌هایی، سلامت یا بیماری او مشخص شود و در صورت وجود بیماری تحت درمان قرار گیرد.

 

بارها شنیده­ایم که پدر و مادرها همه فرزندان خود را به یک اندازه دوست دارند؛ اما بااین‌وجود بعضی پدرها یا مادرها بنا به عللی نسبت به یکی از فرزندان خود، علاقه و توجه بیشتری دارند. اگر مادر یا پدری چنین احساسی دارند، باید علاقه و توجه خود را از راه­های دیگری بروز دهند تا مشکلی بین فرزندان پیدا نشود. گاهی اوقات بعضی از مادران می­گویند: ((از دست یکی از فرزندانم به ستوه آمده­ام و در مقابل او حالت خوبی ندارم، یا او را همانند دیگر فرزندانم به خود نزدیک نمی­بینم.)) باید به دوران کودکی چنین مادری توجه کرد؛ ممکن است در دوران کودکی مادر، والدین یا خانواده وی نسبت به او بی­اعتنا بوده­اند یا کودک دوست‌داشتنی نبوده است و حالا خود او به‌صورت ناخودآگاه نسبت به یکی از فرزندان خود چنین احساسی دارد. باید از این مادر بخواهیم که به فرزندش محبت کند و او را سرزنش یا موردانتقاد قرار ندهد و به‌هیچ‌وجه او را از خود دور نسازد؛ ولی اگر مادر اظهار می­دارد که طعم محبت را نچشیده که بخواهد محبت کند، باید به نزد روان­شناسی برود که درباره روابط مادر و کودک مطالعه داشته باشد تا به مادر کمک کند.

 

منبع

فیض, د. ج. (۱۳۹۴). رفتار پدر و مادر با کودک و نوجوان. تهران: امیر کبیر.