*دوستی در کودکان*

در خارج از دایره‌ی خانواده، مهم‌ترین روابط اجتماعی کودک روابط او با دوستانش است. همان‌طور که انتظار می‌رود همچنان که کودکان بزرگ‌تر می‌شوند استنباط آنان از دوستی تغییر می‌کند. محققان برای بررسی استنباط کودکان از دوستی از روش مصاحبه استفاده می‌کنند (“بهترین دوستت کیست؟” “چرا سارا بهترین دوست تو است؟”) و یا اینکه کودکان را با معماهای فرضی روبرو می‌کنند و درباره‌ی آن‌ها از کودکان سؤالاتی می‌کنند.

بر طبق نظر بعضی از نظریه‌پردازان مفاهیم دوستی در طی مراحلی ایجاد می‌شود که به‌موازات مراحل رشد مهارت‌های نقش بازی کردن پیش می‌رود. ازاین‌رو هرچند که بسیاری از کودکان پیش مدرسه‌ای باهم دوست می‌شوند غالباً روابط باثباتی ندارند و مشخصه‌ی دوستی آن‌ها “همبازی بودن” است؛ ازنظر آنان دوست کسی است که بتوانند با او بازی کنند. البته، کودکان بزرگ‌تر دوستی را روابطی می‌دانند که چیزی بیش از کنش متقابل موقت است.

استنباط کودکان از دوستی بین 5 سالگی تا نوجوانی از سه سطح عمده می‌گذرد. در سطح اول، یعنی از پنج‌تا هفت‌سالگی دوستان همبازی‌هایی هستند که کودک آن‌ها را زیاد می‌بیند و معمولاً همسایه یا همکلاسی هستند. معمولاً به یکدیگر اسباب‌بازی و خوراکی می‌دهند، “خوش‌رفتارند” و ” باهم خوش می‌گذرد”. دوستی وضعیت ثابتی ندارد، خیلی زود شکل می‌گیرد و خیلی زود هم به پایان می‌رسد. در این دوران دوست داشتن یا نداشتن ویژگی‌های شخصی ثابت کودک دیگر اصلاً مطرح نیست. بچه‌ی پنج‌ساله‌ای گفت ” وقتی با آن‌ها بازی نمی‌کنم دوستم ندارند”

کودکان بین سنین 8-11 سال دوستان را کسانی می‌دانند که با آن‌ها همکاری می‌کنند و چیزهایی باهم ردوبدل می‌کنند. در ضمن اعتماد متقابل، علایق مشترک، تقابل، پاسخ به نیازهای یکدیگر، دوست داشتن خصوصیات مطلوب مانند مهربانی، ملاحظه‌کار بودن نیز از خصوصیات مهم دوستی در این دوران است. ازاین‌رو، بتی 10 ساله ترن را دوست دارد (زیرا دختر خوبی است، به من شکلات و چیزهای خوب می‌دهد و من هم چیزهای به او می‌دهم)

از 12 سالگی دوستی بر اساس درک متقابل و در میان گذاشتن افکار و احساسات و اسرار خصوصی است و معمولاً در دوران طولانی باثبات می‌ماند. دوستان به یکدیگر در حل مسائل روانی و تنهایی و ترس کمک می‌کنند و از رنجاندن یکدیگر می‌پرهیزند. پسربچه‌ی 13 ساله‌ای می‌گفت ” آدم احتیاج دارد کسی را داشته باشد تا بتواند همه‌چیز را به او بگوید یا هر چیزی که انسان نخواهد به گوش دیگران برسد”

اوایل کودکی”

هنگامی‌که کودکان به‌طور فزاینده‌ای خودآگاه می‌شوند و بهتر می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کرده و افکار و احساسات آن‌ها را درک کنند، مهارت آن‌ها در تعامل کردن با همسالان بهبود می‌یابد. همسالان تجربیات یادگیری را برای کودکان خردسال تأمین می‌کنند که آن‌ها به طریق دیگری نمی‌توانند کسب کنند. چون همسالان در سطح برابری ارتباط برقرار می‌کنند، برای ادامه یافتن گفتگو، همکاری، و تعیین کردن در بازی تلاش می‌کنند. کودکان با همسالان روابط دوستی برقرار می‌کنند_ روابط خاصی که با دل‌بستگی و تمایلات مشترک مشخص می‌شوند.

اولین روابط دوستی: هنگامی‌که کودکان پیش‌دبستانی باهم تعامل می‌کنند، اولین روابط دوستی شکل می‌گیرد که زمینه مهمی برای رشد هیجانی و اجتماعی است. ازنظر بزرگ‌سالان دوستی رابطه متقابل است ک به رفاقت، تقسیم کردن، درک کردن افکار و احساسات، و اهمیت دادن به یکدیگر به هنگام نیاز را در بردارد. به‌علاوه، دوستی‌های پخته باگذشت زمان ادامه می‌یابند و با تعارض‌های گاه‌وبیگاه از بین نمی‌روند.

کودکان پیش‌دبستانی درباره منحصربه‌فرد بودن دوستی تااندازه‌ای اگاه هستند. آن‌ها میگویند که دوست کسی است که “شمارا دوست دارد” و وقت زیادی را با او در بازی می‌گذرانید. اما نظر آن‌ها درباره‌ی دوستی هنوز پخته نیست. کودکان 4 تا 7 ساله دوستی را به‌صورت بازی لذت‌بخش و تقسیم کردن اسباب‌بازی‌ها می‌دانند. هنوز دوستی از کیفیت بلندمدت و بادوام مبتنی بر اعتماد متقابل برخوردار نیست. در واقع، سامی در روزهایی که با پسرها خوب کنار می آید خواهد گفت” مارک بهترین دوست من است.” اما وقتی‌که بین آن‌ها اختلاف ایجاد می‌شود، خواهد گفت”مارک، تو دوست من نیستی!”

کودکان بزرگ‌تر فرایند دوستی را پیچیده‌تر و تدریجی‌تر می‌دانند؛ همین‌که افراد در مورد خصوصیات یکدیگر، علایق و ارزش‌های یکدیگر بینش عمیق‌تری پیدا می‌کنند دوستی‌ها عمیق‌تر می‌شود. کودک 13 ساله‌ای گفت، “آدم دوستانش را انتخاب نمی‌کند، همین‌طوری پیش می‌آید. یکدفعه آدم متوجه می‌شود می‌تواند باکسی حرف بزند، می‌تواند با او از مشکلاتش حرف بزند و یکدیگر را درک کنند.”

تعامل بین دوستان خردسال منحصربه‌فرد است. کودکان پیش‌دبستانی به بچه‌هایی که آن‌ها را دوست خود می‌دانند تقویت بسیار بیشتری، به صورت خوش‌آمد گویی، تحسین، و اطاعت کردن می‌دهند و تقویت بسیار بیشتری نیز از آن‌ها دریافت می‌کنند. در ضمن، دوستان ازلحاظ هیجانی بیشتر از غیر دوستان هیجانات خود را ابراز می‌کنند، صحبت می‌کنند، می‌خندند، و به دنبال یکدیگر می‌گردند. از این گذشته، روابط دوستی اوایل کودکی، حمایت اجتماعی تأمین می‌کند. کودکانی که کودکستان را با دوستانی در کلاس خود آغاز می‌کنند یا به‌راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کنند، به نحو مطلوب‌تری با مدرسه سازگار می‌شوند. به نظر می‌رسد که کودکان از طریق روابط دوستی، خود را در محیط یادگیری به صورتی ادغام می‌کنند که به توانایی تحصیلی و اجتماعی کمک می‌کند.

 

دوستی‌های دوران پیش‌دبستانی چه ماهیتی دارند؟

مفهوم دوستی در مقطع پیش‌دبستانی ساخته می‌شود. پیش‌دبستانی‌ها در مقایسه با سایر کودکان برخورد مثبت‌تر و پاسخ‌دهی بیشتری در برابر دوستان خوددارند. شواهد حاکی از ثبات و تغییر در دوستی‌های پیش‌دبستانی‌ها هستند. اگرچه کودکان برخی از دوستی‌های خود را تا سال‌ها ادامه می‌دهند ولی اکثرشان دوستان جدید پیدا می‌کنند و از دوستان قدیمی خود جدا می‌شوند. دوستی‌های مقطع پیش‌دبستانی شکننده و بسیاری از آن‌ها زودگذرند.

شرط لازم برای دوستی هم حضور فیزیکی و تمایل به بازی کردن است. در این مقطع سنی، دوستی‌ها غالباً به‌سرعت شکل می‌گیرند و قطع می‌شوند و لزوماً بر صمیمیت واقعی متکی نمی‌باشند. به نظر خردسالان یک دوست کسی است که با او بودن خوشایند و لذت‌بخش است درحالی‌که سایر کودکان همدلی، درک و قابل‌اعتماد بودن را مطرح می‌کنند. پس یک دوست ازنظر پیش‌دبستانی‌ها یک همبازی است.

بعضی از پیش‌دبستانی‌ها خیلی راحت دوست می‌شوند و بعضی دیگر خیلی سخت. کودکانی که خیلی راحت دوست می‌شوند مهارت‌های اجتماعی و ارتباطی بیشتری دارند ازجمله اینکه می‌توانند در موردتعامل خود صحبت کنند و علاوه بر پاسخ‌دهی مناسب، آن را به نحو مناسبی هدایت کنند. کودکانی که به‌راحتی دوست نمی‌شوند در اختلاف‌های خود از روش‌های خشن‌تری چون پرخاشگری استفاده می‌کنند.

گرایشی که در اوایل کودکی شروع و در اواسط کودکی متداول می‌شود، گرایش به دوستی با هم‌جنس‌ها است. وقتی کودکان وارد مقطع اوایل کودکی می‌شوند این گرایش آنان شدیدتر می‌شود. این تغییر گرایش هم دلایل زیادی دارد. شاید کودکان هم‌جنس‌های خود را دربازی‌ها، سازگارتر و هماهنگ‌تر می‌دانند. مثلاً پسرها متوجه می‌شوند که با پسرهای دیگر بهتر می‌توانند شلوغ‌بازی کنند.

شاید هم‌جنس‌ها نسبت به هم شباهت بیشتری حس می‌کنند یا بزرگ‌ترها بازی با هم‌جنس‌ها را در آنان تقویت می‌کنند. یک احتمال دیگر هم این است برای دخترها نفوذ و تأثیرگذاری بر پسرها سخت‌تر است. کودکان در حین گذر از مقطع اوایل کودکی بیش‌ازپیش برای نفوذ در یکدیگر تلاش می‌کنند. پاسخ‌دهی پسرها در برابر پیشنهادهای مؤدبانه کمتر می‌شود. درنتیجه سبک نفوذ دخترها در مورد دخترها بیشتر مؤثر است تا پسرها. این قضیه احتمالاً تابع تفاوت نوع و سبک بازی‌ها است. خلاصه، کودکان بنا به هر دلیلی، با هم‌جنس‌های خود بیشتر بازی می‌کنند.

پیشرفت‌هایی در معاشرت با همسالان:

طبق مطالعات انجام‌شده چنین نتیجه‌گیری شده است که، بازی مشترک و تعامل، با افزایش سن خیلی بیشتر می‌شود و رشد اجتماعی سه مرحله را طی می‌کند. ابتدا با فعالیت غیراجتماعی شروع می‌شود- رفتار تماشاگر و بازی یکه و تنها. بعد به بازی موازی تبدیل می‌شود که به‌موجب آن کودک نزدیک کودکان دیگر با اسباب‌بازی‌های مشابه بازی می‌کند ولی سعی نمی‌کند بر رفتار آن‌ها تأثیر بگذارد. در بالاترین سطح، کودکان پیش‌دبستانی به دو نوع تعامل اجتماعی واقعی می‌پردازند. یکی بازی ارتباطی است که کودکان در آن به فعالیت‌های جداگانه می‌پردازند ولی اسباب‌بازی‌ها را مبادله کرده و درباره رفتار یکدیگر اظهارنظر می‌کنند. دیگری بازی مشترک، نوع پیشرفته‌تر تعامل است که کودکان در آن به سمت هدف مشرکی مانند نمایش دادن موضوعی وانمودی، گرایش دارند.

معمولاً والدین از خود می‌پرسند که آیا کودکان پیش‌دبستانی که وقت زیادی را در بازی کردن تنها می‌گذرانند، به‌طور طبیعی رشد می‌کنند؟

اما فقط انواع خاصی از فعالیت غیراجتماعی، مانند پرسه زدن بی‌هدف، پلکیدن کنار همسالان، و بازی کنشی که شامل فعالیت حرکتی مکرر می‌شود، مایه نگرانی است. کودکانی که همسالان را بدون بازی کردن تماشا می‌کنند معمولاً ازلحاظ خلق‌وخو کم رو هستند –ترس اجتماعی زیادی دارند- در ضمن، کودکانی پیش‌دبستانی که به رفتار یکه و تنها و تکراری می‌پردازند (کوبیدن مکعب‌های چوبی، بالا و پایین پراندن عروسک)، کودکان ناپخته و تکانشی هستند که به‌سختی می‌توانند خشم و پرخاشگری را تنظیم کنند. در نتیجه، همسالان معمولاً آن‌ها را طرد می‌کنند.

اما اغلب کودکانی که تعامل کمی با همسالان دارند ازلحاظ اجتماعی مضطرب نیستند. آن‌ها صرفاً دوست دارند تنها بازی کنند و فعالیت‌های تنهایی آن‌ها مثبت و سازنده هستند. کودکانی که بازی تنهایی با وسایل نقاشی، معماها، و اسباب‌بازی‌های خانه‌سازی را ترجیح می‌دهند معمولاً بچه‌های کاملاً سازگاری هستند که وقتی با همسالان بازی می‌کنند، رفتار ماهرانه‌ای دارند. بااین‌حال، تعداد کمی از کودکان پیش‌دبستانی که به چنین بازی تنهایی متناسب با سن می‌پردازند (که عمدتاً پسر هستند) توسط همسالان طرد می‌شوند. شاید پسرهایی که ساکت و به‌آرامی بازی می‌کنند به دلیل اینکه رفتارشان با نقش جنسیتی “مردانه” هماهنگ نیست، در معرض خطر واکنش‌های منفی والدین و همسالان و در نهایت، مشکلات سازگاری قرار داشته باشند.

تنوع فرهنگی: معاشرتی بودن همسالان در جوامع جمع‌گرا بافرهنگ‌های فردگرا تفاوت دارد. برای مثال، کودکان در هندوستان عموماً در گروه‌های بزرگ بازی می‌کنند. بیشتر رفتارهای آن‌ها تقلیدی هستند، هماهنگ باهم روی می‌دهند، و تماس بدنی نزدیک را شامل می‌شوند و این سبک بازی به سطح بالایی از همکاری نیاز دارد.

عقاید فرهنگی درباره‌ی اهمیت بازی نیز بر همکاری همسالان تأثیر می‌گذارد. بزرگ‌سالانی که بازی را صرفاً نوعی سرگرمی می‌دانند، کمتر از آن‌هایی که آن را برای رشد شناختی و اجتماعی باارزش می‌دانند، وانمود کردن را ترغیب و از آن حمایت می‌کنند.

وضعیت رفتارهای اجتماع پسند کودکان در اوایل کودکی چگونه است؟

اگر کودکان پیش‌دبستانی را در هنگام بازی مشاهده کنید متوجه می‌شوید که گاهی به یکدیگر کمک و در کارها مشارکت می‌کنند و گاهی از انجام چنین کارهایی خودداری می‌ورزند. رفتارهایی چون مشارکت، رفع نیازهای دیگران و آرام کردن دیگران، رفتار اجتماع پسند هستند. یکی از رفتارهای اجتماع پسند، نوع‌دوستی است یعنی کمک به دیگران باانگیزه درونی بدون انتظار هرگونه پاداشی. به‌طور کلی کودکان بزرگ‌سال‌تر بیش از خردسالان، رفتار اجتماع پسند دارند.

پیش‌دبستانی‌ها غالباً به دیگران کمک و آنان را آرام می‌کنند احتمال به اینکه آن‌ها به تقاضای کمک بزرگ‌سالان جواب مثبت بدهند خیلی بیشتر است تا به تقاضای کمک همسالان خود. وقتی پیش‌دبستانی‌ها با درخواست بزرگ‌ترها موافقت می‌کنند معمولاً این کار را به‌عنوان اطاعت از صاحبان قدرت انجام می‌دهند. آن‌ها بااینکه بیشتر با درخواست‌های کمک از سوی همسالان خود مواجه‌اند ولی با درخواست بزرگ‌ترها بیشتر موافقت می‌ورزند. رفتار نوع‌دوستانه، رفتار کمیابی است و معدودی از کمک‌ها به‌صورت ابتکاری صورت می‌گیرند اما اکثر پیش‌دبستانی‌ها گاهی رفتارهای نوع‌دوستانه خودانگیخته انجام می‌دهند. به‌عبارت‌دیگر، اگرچه دبستانی‌ها می‌توانند به‌صورت خودانگیخته به دیگران کمک کنند ولی زیاد این کار را انجام نمی‌دهند. در این رابطه تفاوت‌های فردی مهمی نیز وجود دارد. بعضی از پیش‌دبستانی‌ها بیش‌ازپیش از دبستانی‌های دیگر، دوست ناراحت خود را آرام می‌کنند.

احتمال کمک کردن کودکان خوش‌خلق به کودکان ناراحت و احتمال اینکه کودکانی که رابطه خوبی با کودک ناراحت دارند به وی کمک کنند، بیشتر است. کودکانی بیشترین رفتار اجتماع پسند رادارند که مهارت‌های اجتماعی عالی و توان به تأخیر انداختن کامیابی و ارضا شدن را داشته باشند. اگر پیش‌دبستانی‌ها را به کودکستان‌هایی بفرستند که به رفتارهای اجتماع پسندشان بها می‌دهند، رفتارهای اجتماع پسند بیشتری انجام خواهند داد هرچه سن کودکان بالاتر می‌رود رفتارهای اجتماع پسندشان بیشتر می‌شود شاید چون بچه‌های بزرگ‌تر نقطه‌نظر دیگران را بهتر در نظر می‌گیرند و قوه‌ی همدلی آن‌ها بیشتر است. به‌این‌ترتیب معلوم می‌شود که چرا حتی بین پیش‌دبستانی‌ها نیز توانایی همدلی و در نظر گرفتن نقش دیگران با رفتار اجتماع پسند رابطه دارند. کودکان بزرگ‌تری که کمتر خودمحورند بیشتر احتمال دارد دارای چنین مهارت‌هایی باشند و بدون وجود هرگونه پاداش یا فشاری از سوی بزرگ‌سالان به دیگران کمک کنند. آن‌ها در توجیح رفتارشان دلایل نوع‌دوستانه می‌آورند.

فراگیری نقش جنسیتی: کودکان هم سن آنی می‌فهمند که مردم را می‌توان به دو گروه زن و مرد تقسیم کرد و متوجه تفاوت‌های رفتاری و تفاوت نقش‌ها می‌شوند. جنسیت یکی از اولین و بارزترین تمایزهایی است که کودکان بین دیگران قائل می‌شوند. اکثر اطفال نه‌ماهه می‌توانند با چشم، مردها را از زن‌ها تشخیص بدهند هرچند این قضیه کمی زودتر روی می‌دهد. مبنای اطفال برای تشخیص، طول موی افراد است نه خصوصیات چهره یا شکل بدن آن‌ها و خردسالان در دوسالگی اسامی پسر و دختر را می‌فهمند. کودکان حدود 24 تا 36 ماهگی می‌توانند جنسیت خود را با دقت نام ببرند و تصویر خودشان را در کنار تصویر کودکان هم‌جنس خود قرار بدهند هرچند در این رابطه نیز تفاوت و تنوع به چشم می‌خورد. اکثر کودکان در 3 یا 4 سالگی می‌توانند با دقت به اسباب‌بازی‌ها، فعالیت‌ها، کارهای خانه و حتی شغل والدین خود، برچسب‌های جنسیتی قالبی بزنند. تفاوت‌های جنسیتی در مورد ترجیح دادن اسباب‌بازی‌ها و فعالیت‌ها در حدود 3 سالگی شکل منسجمی به خود می‌گیرد: پسرها بیشتر با ماشین و وسایل نقلیه، توپ و قطعات مکعبی بازی می‌کنند و دخترها بیشتر فعالیت‌های هنری انجام می‌دهند و با عروسک‌ها و لباس‌ها بازی می‌کنند. در این سن تفاوت‌های جنسیتی در شخصیت و تعاملات اجتماعی کودکان کمتر به چشم می‌خورد و کمی بعد نمایان می‌شوند.

 

اواسط کودکی”

تأثیر همسالان و روابط بر کودکان در اواسط کودکی بسیار چشمگیر است. تعاملات کودکان با همسالان، با تعاملات آنان با بزرگ‌ترها خیلی فرق دارد. تعاملات کودکان با یکدیگر شامل رفاقت و سرگرمی است درحالی‌که تعاملات کودکان با بزرگ‌ترها، محافظت و مراقبت و راهنمایی را در برمی‌گیرد. کودکان برای محبت و کمک گرفتن با پدر و مادرشان رابطه برقرار می‌کنند درحالی‌که از دوستانشان رفاقت می‌خواهند. بین داشتن دوست و سازگاری، نگرش مثبت در مورد مدرسه و فعالیت تحصیلی بیشتر رابطه وجود دارد.

نظر کودکان در مورد دوستی در دوران دبستان تغییر می‌کند و اهمیت حمایت، کمک، شراکت، و محبت در ذهن آن‌ها بیشتر و اهمیت خصوصیات جسمی برای آن‌ها کمتر می‌شود. هرچه رسش کودکان بیشتر می‌شود توجه بیشتری به هماهنگی روانی می‌کنند. درواقع دوستان ازلحاظ رفتارهای اجتماع پسند و ضداجتماعی شبیه یکدیگرند. در این دوران تعریف کودکان از دوستی نیز تغییر می‌کند. آن‌ها به تدریج دوستی بر مبنای خودمحوری و ارضای خود را کنار می‌گذارند و ارضای متقابل را مدنظر قرار می‌دهند. همچنین تعاملات لحظه‌ای و موقتی را به نفع رابطه پایداری که باوجود اختلاف‌ها پابرجا می‌ماند، رها می‌کنند. وقوع این تحولات منوط به پیشرفت‌هایی درزمینه ی کارایی شناختی است. تا زمانی که کودکان نتوانند تلقی دوستشان را در نظر بگیرند (توانایی که در اواسط کودکی کسب می‌کنند) نمی‌توانند رابطه متقابلی برقرار کنند.

کودکان در اواسط کودکی معمولاً بیش از یک نفر را به‌عنوان “بهترین دوست” خود مطرح می‌کنند. کودکان در این مقطع در گروه‌های کوچک به سر می‌برند. آن‌ها معیارهای گروه را می‌فهمند و بخش زیادی از ارتباطشان در گروه دوستان به شکل حرف‌های خاله‌زنکی است. این حرف‌های خاله‌زنکی نیز بر کشف شباهت‌های اعضای گروه، طرح نگرش‌ها و عقاید مشترک و غالباً انتقاد از دیگر از بچه‌ها متمرکزند. کودکان در حین حرف‌های خاله‌زنکی، هنجارها و ارزش‌های گروه را تأیید می‌کنند.

الگوهای دوستی و جنسیت: در اواسط کودکی، بعضی از دوستی‌های جنسیتی حکم یک قانون رادارند. پسرها و دخترها در این مقطع باهم صحبت می‌کنند ولی در روابطشان صمیمیت و درگیری دیده نمی‌شود. در این دوره، کودکان به‌ندرت جنس مخالف را طرد می‌کنند ولی معمولاً از یکدیگر دوری می‌جویند. درعین‌حال شوخی بین آن‌ها متداول است. اوج این جدایی جنسیتی در اواخر مقطع دبستان است. البته تفاوت‌های فردی نیز وجود دارد و بعضی از کودکانی که رشدشان سریع‌تر است زودتر دوستی با جنس مخالف را شروع می‌کنند.

این جدایی جنسیتی دلایل زیادی دارد. پسرها و دخترها دربازی‌ها هماهنگی ندارند؛ پسرها، دخترها را دربازی‌های خود شرکت نمی‌دهند. به نظر پسرها، علایق دخترها با علایق آن‌ها فرق دارد و دخترها کارهای دیگری را انجام می‌دهند. پدر و مادرها نیز به دوستی‌های هم‌جنس‌ها و تشکیل افکار قالبی در مورد نقش جنسیتی دامن می‌زنند. کودکان گاهی از روابط دو جنس مخالف که تا نوجوانی آن‌ها را به تعویق می‌اندازند (مثل قرار گذاشتن، رابطه عشقی و رابطه جنسی) خبردارند. فشار همسالان نیز عامل مهمی است. پسر کلاس ششمی که می‌خواهد با یک دختر رابطه برقرار کند ممکن است براثر فشار همسالان از این کار منصرف شود. دخترها نیز ممکن است از سوی دوستانشان استهزا و مسخره شوند و دوری گزیدن از پسرها را به انتقاد دوستانشان ترجیح بدهند. به‌هرحال، برقراری روابط هم‌جنس‌ها در این دوران، به کودکان کمک می‌کند ایده آل‌هایی در مورد دوستی و صمیمیت پیدا کنند که اهمیتش در برقراری روابط با جنس مخالف در نوجوانی نمایان می‌شود.

افکار جنسیتی قالبی در اواسط کودکی: درک کودکان در اواسط کودک در مورد روابط جنسیتی منعطف‌تر می‌شود و تحمل آنان در قبال دیگران افزایش می‌یابد. انعطاف‌پذیری افکار قالبی آنان نیز بیشتر می‌شود. کودکان بعد از هفت‌سالگی دیگر این‌گونه افکار قالبی مطلق را نمی‌پذیرند و استثناها را نیز در نظر می‌گیرند. البته در مورد این گرایش کودکان نباید افراط کرد چون کودکان در پذیرش امور محدودیت‌هایی دارند و مقاومت پسرها در برابر تغییر بیش از دخترها است. در اواسط کودکی، گرایش پسرها به فعالیت‌های قالبی مردانه زیاد می‌شود درصورتی‌که افزایشی در گرایش دخترها به فعالیت‌های قالبی زنانه نمی‌بینیم. همچنین نظر پسرها در مورد نقش جنسیتی خیلی خشک‌تر از دخترها است و پسرها به قابلیت‌های قالبی خود خیلی افتخار می‌کنند.

 

 

“تأثیرات والدین بر روابط اولیه با همسالان”

کودکان ابتدا مهارت‌های مخصوص تعامل کردن با همسالان را درون خانواده اکتساب می‌کنند. والدین به‌صورت مستقیم، از طریق تلاش‌هایی برای تأثیر گذاشتن بر روابط کودکان با همسالان، و به‌طور غیرمستقیم، از طریق روش‌های فرزندپروری و بازی، بر معاشرت کودکان با همسالان تأثیر می‌گذارند.

 

تأثیرات مستقیم والدین: کودکان پیش‌دبستانی که والدین آن‌ها را غالباً فعالیت‌های غیررسمی بازی با همسالان را ترتیب می‌دهند، شبکه همسالان بزرگ‌تری دارند و ازلحاظ اجتماعی ماهرتر هستند. والدین در جریان تأمین کردن فرصت‌هایی برای بازی، به کودکان نشان می‌دهند چگونه تماس‌های خود را با همسالان آغاز کنند. راهنمایی ماهرانه والدین در مورد نحوه‌ی وارد شدن به گروه‌های بازی و کنترل کردن تعارض، با شایستگی اجتماعی کودکان پیش‌دبستانی و پذیرش همسالان ارتباط دارد.

تأثیرات غیر مستقیم والدین: بسیاری از رفتارهای والدین بااینکه مستقیماً به‌قصد کمک کردن به معاشرت با همسالان صورت نمی‌گیرند، ولی بر آن تأثیر می‌گذارند. برای مثال، دلبستگی ایمن به والدین با تعامل دوستانه‌تر با همسالان؛ شبکه بزرگ‌تر دوستان؛ و روابط دوستی حمایت‌کننده در طول سال‌های پیش‌دبستانی و دبستانی ارتباط دارد. در چند تحقیق، گفتگوها و بازی والد_ فرزند که ازلحاظ هیجانی پرشور و مثبت بودند، رفتار نوع‌دوستانه‌ی کودکان پیش‌دبستانی و روابط مثبت با همسالان را پیش‌بینی کردند. به‌علاوه، بازی مشترک و ازلحاظ هیجانی مثبت بین والدین و کودکان پیش‌دبستانی، با مهارت‌های اجتماعی و پذیرش همسالان ارتباط دارد. شاید به این دلیل که والدین با فرزندان هم‌جنس خود بیشتر بازی می‌کنند، بازی مادران با پذیرش اجتماعی دختران، و بازی پدران با پذیرش اجتماعی پسران ارتباط نیرومندتری دارد.

والدین به‌عنوان الگو”

روش والدین درکنش متقابل با فرزندان ممکن است برای کودک الگویی شود در برخورد با غریبه‌هایی که بعدها دوستانش می‌شوند. کودکان کلاس اولی به هنگام بازی با مادرانشان و هنگام بازی با همسالانی که قبلاً ندیده بودند مشاهده شدند. فرزندان مادران ناسازگار و پرتوقع و کنترل‌کننده معمولاً به هنگام تعامل با سایر کودکان خواسته‌های خودشان را در نظر می‌گیرند و می‌خواستند به راه و روش خود عمل کنند_همین رفتار غالباً سبب می‌شد که دیگران آن‌ها را آدم‌های غیر جذابی بدانند. بر اساس نتایج این مطالعه وقتی بزرگ‌سالی سرمشق رفتارهای خاصی می‌شود کودکان رفتاری شبیه به او خواهند داشت: ” کودکان در تبادلات اجتماعی با همسالان رفتاری شبیه به رفتار مادران خود بروز می‌دهند. مادران مثبت و موافق فرزندان مثبت و موافق دارند، مادرانی که به احساسات اهمیت می‌دهند فرزندانی دارند که به احساسات اهمیت می‌دهند، و مادران ناسازگار فرزندانی ناسازگار دارند”

 

 

 

 

فرایندهای اجتماعی مؤثر در دوست شدن در سال‌های کودکی

فرایندهای اجتماعی مؤثر در دوست شدن در دو مطالعه مکمل بررسی‌شده است؛ در این دو مطالعه مکالمات کودکان بین سنین سه و نه به‌طور دوبه‌دو حین بازی ضبط شد. در مطالعه‌ی اول تعامل بین کودکانی که با بهترین دوستان خود بازی می‌کردند با مکالمات کودکانی که با غریبه‌های هم‌سن خود بازی می‌کردند مقایسه شد. شش فرایند اجتماعی مربوط به شکل‌گیری دوستی بررسی شد:

  1. روشن بودن ارتباط و مربوط بودن مکالمه
  2. تبادل اطلاعات
  3. ایجاد زمینه مشترک
  4. حل تضاد
  5. ارتباط متقابل مثبت
  6. بی‌پرده گویی

کودکانی که با دوستان بازی می‌کنند ازلحاظ بروز این شش فرایند اجتماعی در مقایسه با کودکانی که با غریبه‌ها بازی می‌کنند جلوترند.

در مطالعه‌ی دوم پیشرفت کودکان به سمت دوستی مطالعه شده است، به‌این‌ترتیب که کودکانی را که یکدیگر را نمی‌شناختند برای سه جلسه کنار هم گذاشتند و مکالماتشان را ضبط کردند. در میان افرادی آن‌هایی که باهم دوست شدند ازلحاظ این شش بعد اجتماعی در مقایسه با کودکانی که باهم دوست نشده بودند نمره‌ی بالاتری گرفتند

بنابراین چنین نتیجه‌گیری شد: وقتی‌که دو غریبه به هم می‌رسند می‌خواهند به نحوی باهم ارتباط برقرار کنند، اطلاعاتی را باهم مبادله کنند، فعالیت مشترکی را آغاز کنند و تضادها را به نحو موفقیت‌آمیزی حل کنند. همچنان که رابطه پیش می‌رود، روشن بودن ارتباط اهمیت بیشتری می‌یابد و در ضمن تبادل اطلاعات، ایجاد زمینه‌های فعالیت مشترک، یافتن شباهت‌ها و تفاوت‌ها، حل تضادها و بی‌پرده گویی نیز اهمیت بسیاری می‌یابد.

حفظ دوستی‌ها”

همان‌طور که دیده‌ایم، دوستی‌های اولیه شکننده است؛ خیلی سریع شکل می‌گیرد و زود هم پایان می‌گیرد. ولی حتی در سال‌های قبل از مدرسه در بعضی از کودکان دوستی‌ها عمیقی شکل می‌گیرد. چنین دوستی‌هایی معمولاً در کودکانی است که در نزدیکی یکدیگر زندگی می‌کنند، علایق و فعالیت‌های مشترک و وسایل جالبی برای بازی دارند. البته برای این دوستی‌ها هیچ اساس واحدی وجود ندارد. دوستی‌های کودکان پیش مدرسه‌ای کنش‌های بسیاری دارد. طبق نظر محققی “دوستان احساس امنیت می‌دهند، معیاری هستند که انسان می‌تواند خود را بر اساس آن ارزیابی کند. در فعالیت‌هایی که فرد به‌تنهایی از عهده‌ی انجام آن برنمی‌آید همراهی می‌کنند. در موقعیت‌های ناآشنا نقش همراه رادارند و در حکم شاگردانی اند که حس توانش و مهارت را در انسان تأیید می‌کند”

کودکان مدرسه‌ای دوستانی از جنس، سن و نژاد خود می‌یابند حتی در کلاس‌هایی که نژادهای سیاه‌وسفید باهم درس می‌خوانند به‌ندرت بین کودکان نژادهای مختلف دوستی شکل می‌گیرد. در اواسط کودکی، دوستان علایق، نگرش‌ها و جهت‌گیری‌های اجتماعی و ارزش‌های مشترکی دارند، ولی ازلحاظ هوش و خصوصیات شخصیتی به هم شباهتی ندارند. در دوران نوجوانی، آن‌هایی که قصد رفتن دانشگاه دارند باکسانی دوست می‌شوند که همین هدف را داشته باشند و آن‌هایی که نمی‌خواهند به دانشگاه بروند با افراد نظیر خوددوست می‌شوند.

همچنین کودکان بزرگ‌تر می‌شوند و دوستی آن‌ها باثبات‌تر و طولانی‌تر می‌شود. کودکان کلاس چهارمی و هشتمی در مطالعه‌ای پرسشنامه‌ای را درباره‌ی دوستی‌های خود از ابتدای سال تحصیلی تا انتهای آن پر کردند. حدود دوسوم آن‌هایی که از ابتدای سال تحصیلی دوستان نزدیکی بودند در انتهای سال تحصیلی هم دوستان نزدیکی باقی‌مانده بودند. مشخصه‌ی دوستی‌های بادوام ارتباط متقابل زیاد و جذابیت متقابل بود، ولی دوستی‌های ناپایدار، هم در ابتدای سال تحصیلی و هم در انتهایان فاقد صمیمیت بود. جای تعجب نیست کودکانی که دوستی‌های ضعیف‌تری داشتند غالباً می‌گفتند که ارتباطشان چندان صمیمانه نیست و چندان شباهتی به دوستانشان ندارند. و اغلب در اواخر سال دوستی‌ها را از دست می‌دادند و گزارش‌هایی حاکی از بی‌وفایی از جانب دوستان می‌دادند. کودکان کلاس هشتمی به هنگام ارزیابی دوستانشان بیش از کودکان کلاس چهارمی بر صمیمیت تأکید کردند و دختران بیشتر از پسران بر صمیمیت و وفاداری تأکید کردند.

“پذیرش و طرد”

در هر کلاس یا گروه اجتماعی، بعضی از کودکان در میان همسالان خو محبوب‌اند و بعضی نیستند. تمام کودکان به‌راحتی دوست پیدا نمی‌کنند. بعضی از آن‌ها مشهورند و راحت‌تر از دیگران باهم دوست می‌شوند. کودکان مشهوری که دوستان زیادی دارند، جذابیت جسمی بیشتری دارند، منافع خود را با دیگران تقسیم می‌کنند و مهربان، رک و پرشوند. آن‌ها می‌دانند چطور دیگران را تقویت مثبت کنند و مهارت‌های میان فردی زیادی دارند مثل تنظیم هیجانات. در اواخر کودکی نیز صفاتی چون وفاداری و همدلی می‌شوند. هنگام تحقیق دراین‌باره، موقعیت اجتماعی از طریق مشاهده ارزشیابی می‌شود به‌خصوص در مهدکودک، ولی روش‌های روانسنجی بیشتر متداول است. کودکان به سؤالاتی از این قبیل پاسخ می‌دهند “چه کسی در کلاس بهترین دوست تو است؟” “چه کسانی هستند که دیگران دوستشان ندارند”. بر اساس نام همسالان کودکان به‌عنوان “محبوب” یا “مطرود” (آن‌هایی که غالباً کودکان میگویند دوستشان ندارند) یا “نادیده گرفته‌شده” (کودکان نسبت به این گروه نه نظر مثبت دارند و نه منفی) طبقه‌بندی می‌شوند. در سال‌های مدرسه وضعیت “محبوب” و ” نادیده گرفته‌شده ” در طول 5 سال نسبتاً ثابت باقی می‌ماند و وضعیت “مطرود” بسیار ثابت باقی می‌ماند. کودکانی که رابطه‌ی ضعیفی با همسالان دارند ممکن است در آینده دچار مشکلاتی از قبیل ترک تحصیل و رفتار بزهکارانه شوند.

کودکان منزوی و مطرود دو گروه‌اند: گروه اول، مضطرب، تنها و افسرده‌اند و عزت‌نفس پایینی دارند. پسرهای مطرود و غیر پرخاشگر معمولاً ازنظر معلمان، بچه‌های خجالتی، منفعل و ازلحاظ اجتماعی بی‌احساس‌اند. گروه دوم، کودکان مطرود و پرخاشگرند. این دو گروه نسبتاً پایدارند. کودکانی که در کلاس دوم پرخاشگری نشان می‌دهند در کلاس پنجم هم برون‌ریزی دارند. کودکانی که هم در کلاس دوم قابلیت اجتماعی ندارند و منزوی هستند در سال‌های بعدی تحصیلات دبستانی، افسردگی و اضطراب دارند. طرد شدن اثرات بلندمدتی دارد. بین طرد شدن و عدم موفقیت تحصیلی، نداشتن ارزش‌های بزرگ و مشارکت کم در فعالیت‌های اجتماعی رابطه وجود دارد درحالی‌که داشتن دوست و طرد شدن کم با عواقب مثبت رابطه دارد.

چه چیز تعیین می‌کند که کودکان محبوب‌اند یا غیر محبوب و یا اینکه از سوی همسالان پذیرفته می‌شوند یا طرد می‌شوند؟

آشکار است که عوامل بسیاری ازجمله مهارت‌های شناختی و اجتماعی، خصوصیات شخصیتی و اجتماعی موثرند. از میان خصوصیات شناختی که با محبوبیت همراه است می‌توان مهارت‌های نقش بازی کردن (توانایی در تشخیص نیازها و عواطف دوستان و پاسخ متناسب با آن) و رفتار دوستانه، همدلانه و برون‌گرایانه را نام برد. علاوه بر این، کودکانی که موقعیت اجتماعی بالایی دارند در مقایسه با کودکان نامحبوب دانش اجتماعی بیشتری دارند و طرز درست تعامل با دیگران را می‌دانند. وقتی از کودکان پرسیده می‌شود که مثلاً در فلان موقعیت فرضی چه رفتاری خواهند داشت (مثلاً وارد شدن به گروه تازه یا دیدن کودکی که دیگران مسخره‌اش می‌کنند)، کودکان محبوب کلاس اول و دوم و سوم، بیش از کودکان غیر محبوب، راه حل‌هایی ارائه می‌دهند که فعالانه و جرئت ورزانه و در جهت بهبود روابط با دیگران است.

به‌طور کلی، خصوصیات شخصی که در فرهنگی که کودک در آن پرورش‌یافته ارزشمند تلقی می‌شود مانند جذابیت جسمانی، محبوبیت به بار می‌آورند، ولی خصوصیات منفی با طرد شدن همراه است. بعضی از کودکان معلول که همراه با کودکان معمولی به کلاس می‌روند در مقایسه با کودکان معلولی که به کلاس‌های مخصوص می‌روند کمتر با همسالان خود ارتباط داند. چنین تجاربی ممکن است به کم شدن عزت‌نفس و احساس بی‌کفایتی بینجامد در ضمن ممکن است در توانایی یادگیری کودک تأثیر بگذارد.

کودکان محبوب رفتارشان دوستانه‌تر است، برونگراترند، در شروع تعامل‌های اجتماعی و حفظ آن ماهرترند و در مقایسه با کودکان غیر محبوب مشتاق‌تر، مفیدتر و مهربان‌ترند و بیشتر همکاری می‌کنند. کودکان مطرود لزوماً رفتارشان غیراجتماعی نیست ولی غالباً کودکان دیگر سربه‌سرشان می‌گذارند یا با آن‌ها شوخی می‌کنند. این‌گونه کودکان غالباً دعوا راه می‌اندازند، رفتارشان ضداجتماعی و نامتناسب و ناسازگارانه تر است. به‌طور خلاصه ” کنش متقابل کودکان غیر محبوب ناسازگانه و رئیس مابانه” است.

عزت‌نفس نسبتاً بالا در مقایسه باعزت نفس بسیار بالا یا بسیار پایین احتمال دارد که از سوی همسالان پذیرفته شود. گزارش‌های افراطی در مورد عزت‌نفس ممکن است نادرست باشد؛ علاوه بر این، کودکانی که خود را بچه‌های فوق‌العاده‌ای می‌دانند ممکن است متکبر قلمداد شوند و دیگران را از خود برانند.

البته باید این یافته‌های مبتنی بر همبستگی را بااحتیاط تعبیر و تفسیر کرد. کدام عوامل علت‌اند و کدام معلول؟ رفتار دوستانه داشتن و مفید بودن به حال دیگران محبوبیت می‌آورد؛ عدم همکاری با دیگران و مخل بودن باعث طرد شدن از سوی دیگران می‌شود. ولی درعین‌حال ممکن است محبوبیت باعث شود که کودک رفتار دوستانه داشته باشد و طرد شدن از طرف دیگران میل به همکاری و دوستی با دیگران را کاهش دهد.

کودکان نحوه‌ی تبادل با همسالان را ممکن است از طریق روابط با افراد خانواده‌ی خود بیاموزند و آن را تعمیم دهند. کودکان غیر محبوب کلاس اولی (بر اساس ارزیابی همسالانش) بیشتر درباره‌ی خود حرف می‌زدند و در مقایسه با کودکان محبوب سازگاری کمتری داشتند و مادرانشان منفی‌تر بودند و بیشتر فرزندان خود را کنترل می‌کردند. ولی مادران کودکان محبوب در رفتارشان پذیراتر و مثبت‌تر بودند و به احساس خود و فرزندانشان بیشتر اهمیت می‌دادند.

پذیرفت شدن یا طرد شدن نوجوانان از سوی گروه تا حدود زیادی بستگی به راه و روش نوجوانان برای ورود به گروه دارند. از میان کودکان کلاس دومی و سومیان عده‌ای که برای نزدیک شدن به گروه در گفتگو یا فعالیتی که جریان داشت شرکت می‌کردند و درباره‌ی آنچه گروه انجام می‌داد اظهارنظری می‌کردند که با آن مرتبط بود فوراً در گروه پذیرفته می‌شدند. برعکس، آن عده که می‌خواستن توجه دیگران را به خود جلب کنند و عقاید خود را ابراز می‌کردند و سر مخالفت با دیگران داشتند معمولاً ناموفق بودند و از سوی گروه یا طرد می‌شدند یا به آن‌ها بی اعتنایی می‌شد.

خوشبختانه می‌توان به کودکان منزوی یا مطرود کمک کرد تا با آموختن مهارت‌هایی بتوانند روابط اجتماعی بهتری با دیگران برقرار کنند. در مطالعه‌ی دیگری، به کودکان منزوی کلاس سوم و چهارم در طی پنج جلسه آموزش و تمرین مهارت‌های اجتماعی مانند همکاری (رعایت نوبت و سهیم کردن دیگران) و برقراری ارتباط (گفتگو با کودک دیگر) آموخته شد. و درنتیجه این کودکان از سوی گروه بهتر پذیرفته شدند. یک سال بعد همین کودکان ازلحاظ محبوبیت پیشرفت بیشتری کردند.

رابطه با همسالان و ساخت گروهی”

در این دوران روابط بین فردی محدود به رابطه با یک دوست نیست. غالب کودکان پیش‌دبستانی از این‌که یک هم‌بازی داشته باشند احساس رضایت می‌کنند ولی اگر تنها باشند سراغ کودکان دیگر می‌روند و به آن‌ها ملحق می‌شوند. در سال‌های قبل از مدرسه معمولاً کودکان سریعاً به همسالان خود دل‌بسته می‌شوند. و روابط اجتماعی _ به خصوص بین همبازی‌های هم جنس_ نزدیک‌تر، بیشتر و بادوام‌تر می‌شود. همین‌که کودکان زبانشان را با زبان کودکان هم‌سال خودسازگار کند ارتباطشان با آن‌ها بهتر می‌شود. در ضمن، کودکان به‌مرور که بزرگ‌تر می‌شوند در فعالیت‌های مشترک بیشتر شرکت می‌کنند و فعالیت‌هایشان هماهنگ‌تر می‌شود و غالباً به نحو موفقیت‌آمیزی در حل مشکلات تشریک مساعی می‌کنند.

کودکان مدرسه‌ای در مقایسه با کودکان خردسال‌تر در تعامل‌هایی که با انجام دادن تکلیف ارتباط دارد بیشتر درگیر می‌شوند و به‌مرور که بزرگ‌تر می‌شوند سازمان بهتری می‌یابند. همکاری و سایر رفتارهای اجتماعی مثل مشارکت و نوع‌دوستی در طول سال‌های مدرسه افزایش می‌یابد و پرخاشگری و دعوا کاهش می‌یابد. همراه با درک بیشتر انگیزه‌ها و نیات افراد و توانایی در استفاده از بازخورد از دیگران ارتباط بین همسالان مؤثرتر و باارزش‌تر می‌شود. در دوران نوجوانی کودکان بیشتر اوقات خود را با همسالان می‌گذرانند تا با والدین و سایرین.

ساخت گروه‌های اجتماعی همراه با سن تغییر می‌کند. بین سنین شش و هشت گروه مسلط دسته است که کودکان خود تشکیل می‌دهند. دسته چند قاعده‌ی رسمی دارد و اعضاء به‌سرعت تغییر می‌کنند. بین سنین 10 و 14 گروه‌های کودکان بیشتر جنبه‌ی رسمی پیدا می‌کند، ساخت بهتری پیدا می‌کند، منسجم‌تر می‌شود و عضویت در آن شرایط خاصی دارد؛ این‌گونه گروه‌ها ممکن است غالباً تغییر کنند و خود گروه هم ممکن است چندان نپاید.

اختلاف”

پیش‌دبستانی‌ها کمتر ازآنچه تصور می‌شود بگومگو و مشاجره می‌کنند و جروبحث‌ها آنان نیز نسبتاً کوتاه و بدون دخالت والدین خاتمه می‌یابند. اختلاف‌های آن‌ها نیز عمدتاً به‌سرعت و غالباً به شیوه‌های غیر پرخاشگرانه حل می‌شوند. اختلاف‌های آنان بیشتر بر سر وسایل است. یکی از طرفین اسباب‌بازی‌ای را می‌خواهد که دیگری در حال بازی با آن است. اختلافی که در مقام دوم قرار دارد بر سر اعمال یکدیگر یا انجام ندادن برخی از اعمال است. یکی از بچه‌ها هنگام بازی کار اشتباهی می‌کند یا نقش خود را انجام نمی‌دهد. سومین نوع اختلاف که از دو نوع دیگر کمتر رایج است، مشاجرات حقیقی است. تقریباً 5/4 یا 5 سالگی دو نوع اختلاف اول به یک اندازه پیش می‌آیند.

متداول‌ترین شیوه‌ی حل اختلاف‌ها در این دوران، سماجت و پافشاری است. اختلاف‌ها عمدتاً وقتی پایان می‌یابند که یکی از بچه‌ها، اسباب‌بازی را به دیگری بدهد یا به‌هیچ‌وجه حاضر نشود آن را بدهد. دومین راهبرد حل اختلاف این است که بزرگ‌ترها دلیل این قضیه را که چرا بچه‌ها باید از چیزی به نفع دیگران بگذرند برای آن‌ها تشریح کنند. پیش‌دبستانی‌ها در جریان اختلاف‌های خود، ارتباط کلامی دارند و غالباً دلیل احساسات و اعمال خود را بیان می‌کنند. آن‌ها متوجه قضیه حق مالکیت هستند. راهبردهای دیگری چون پیشنهاد راه‌های دیگر و مصالحه، زیاد بین آن‌ها متداول نیست هرچند احتمال تمام کردن اختلاف‌ها توسط این راهبردها بیشتر است. در اختلاف‌های پیش‌دبستانی برنده یا بازنده مشخصی وجود ندارد.

تقریباً در یک‌چهارم اختلاف‌ها، پرخاشگری لفظی یا فیزیکی روی می‌دهد. ولی درصد این نوع پرخاشگری‌ها با افزایش سن کودکان، کاهش می‌یابد. پرخاشگری را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. نخست، پرخاشگری ابزاری[1] که عبارت است از دعوا بر سر وسایل. این نوع پرخاشگری‌ها شخصی نیستند و هدفشان حفظ و نگهداری از یک شیء است. از سوی دیگر، پرخاشگری خصمانه[2] یک نوع پرخاشگری شخصیتی است. هدف از این نوع پرخاشگری، توهین کردن به شخصیت طرف متقابل است. علت پرخاشگری اکثر خردسالان این است که چیزی را از دست کس دیگری دربیاورند یا جایی به دست اورند. احتمالاً دلیل کاهش پرخاشگری کودکان با افزایش سن آن‌ها به کاهش چشمگیر پرخاشگری ابزاری آن‌ها برمی‌گردد. درواقع به تدریج که رسش کودکان بیشتر می‌شود، حربه‌های لفظی جای حربه‌های فیزیکی را می‌گیرند. اما خصوصیت پرخاشگری کماکان ثابت می‌ماند. اگرچه کل مقدار پرخاشگری کودکان پرخاشگر در اواسط کودکی کاهش می‌یابد ولی آن‌ها همچنان مثل اوایل کودکی، پرخاشگر می‌مانند.

 

*دوستی در نوجوانان*

همسالان در رشد روانی و اجتماعی غالب نوجوانان نقش عمده‌ای دارند، به خصوص در جوامع صنعتی پیشرفته که سن ورود به جهان کار بزرگ‌سالان و مسئولیت خانوادگی به‌طور روزافزونی به تأخیر می‌افتد. نقش همسالان در دوران نوجوانی به‌خصوص اهمیت بسیاری دارد. روابط با همسالان هم‌جنس و جنس مخالف در سال‌های نوجوانی زمینه‌ای است برای روابط بزرگ‌سالی_ روابط اجتماعی، روابط کاری و روابط متقابل با افراد جنس مخالف. زن یا مرد جوانی که یاد نگرفته اند چگونه با افراد هم‌جنس خود کنار بیاید و روابط درستی با افراد جنس مخالف خود برقرار کند در بزرگ‌سالی با مسائل دشواری روبرو خواهد شد.

نوجوانان بیش از کودکان خردسال متکی به روابط با همسالانشان هستند، زیرا پیوندهای نوجوانان با پدر مادرش سست‌تر می‌شود و نوجوانان در پی استقلال است. در ضمن روابط با اعضای خانواده در دوران نوجوانی غالباً همراه با عواطفی متضاد است، نوجوانان درعین‌حال که می‌خواهد مستقل باشد هنوز هم وابسته است، احساس خصومت همراه بامحبت دارد و در رفتار اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی نیز دچار سردرگمی است. به همین دلیل نوجوان به‌سختی می‌تواند بسیاری از مسائل زندگی‌اش را با والدینش در میان بگذارد.

در چندین مطالعه از هر سه نوجوان بیش از دو نفر گفتند که دوستی نزدیک آن‌ها را بهتر از والدینشان درک می‌کند؛ و اینکه آنان با دوستانشان بیشتر احساس می‌کنند که “خودشان” هستند؛ و دیگر اینکه در این برهه از زندگی از دوستانشان بهتر می‌توانند بیاموزند تا از والدینشان. والدین هم که بسیاری از عواطف دردناک دوران نوجوانی خود را سرکوب کرده‌اند ممکن است نتوانند مشکلات نوجوانان خود را درک کنند و با آنان همدلی کنند، هرچند که تلاش خود را می‌کنند و واقعاً ممکن است به آسایش فرزندان خود اهمیت بدهند.

اگر والدین رفتار خصومت‌آمیز، سهل انگارانه یا استثمارگرایانه داشته باشند همسالان علاقه‌مند و توانا نه‌تنها مفری برای نوجوانان محسوب می‌شوند بلکه او را درک می‌کنند و از او حمایت می‌کنند. در ضمن ممکن است برای او حکم سرمشق کسی را داشته باشند که با دیگران روابط متقابل ارضاکننده‌ای دارد. مثلاً اگر پدری دخترش را صرفاً به خاطر گرفتن نمره‌ی خوب در مدرسه تشویق کند و او را به‌حساب آورد، درصورتی‌که این دختر از جانب پسری محبتی احساس کند به‌طرف او جذب می‌شود. پسر فردی که رفتار مستبدانه دارد درصورتی‌که دوست مساوات‌طلبی پیدا کند می‌فهمد که روابط بین مردان لزوماً نباید بر اساس سلطه‌جویی، سلطه‌طلبی یا رقابت‌جویی باشد.

البته آن روی سکه را باید در نظر گرفت. روابط بین همسالان در این سنین ممکن است زیان‌آور باشد. برای مثال، نوجوانی که در اولین تلاش‌هایش برای ملحق شدن به یک گروه در دبیرستان مورد تمسخر قرار می‌گیرد یا به او بی‌اعتنایی می‌شود ممکن است دچار اضطراب شود و در چنین موقعیت‌هایی واکنش‌های اجتنابی از خود نشان دهد به‌نحوی‌که به‌دشواری بتوان این حالات را در او کاهش داد. علاوه بر این، ممکن است تحت تأثیر همسالان خود درگیر رفتارهایی شوند که بعدها موجب پشیمانی انها شود.

آشکار است در این دوره نوجوان بیش از هر دوره‌ی دیگری از زندگی نیاز دارد که احساسات، تردیدها و رویای خود را باکسی در میان بگذارد. نوجوانی به‌طورکلی زمان اجتماعی شدن است و درعین‌حال گاهی نوجوان ممکن است شدیداً احساس تنهایی کند. در نتیجه، پذیرفته شدن از سوی همسالان به‌طورکلی و به خصوص داشتن یک یا چند دوست نزدیک ممکن است در زندگی نوجوان تأثیر بسیاری بگذارد.

“همنوایی بافرهنگ همسالان”

ازآنجاکه گروه همسالان در دوران نوجوانی اهمیت بسیاری پیدا می‌کند، انگیزه‌ی همنوایی باارزش‌ها و آداب‌ورسوم همسالان در این دوره افزایش می‌یابد. هرچند که نیاز به همنوایی با همسالان در اواسط کودکی کاملاً مشهود است، نیاز به همنوایی در دوران قبل از نوجوانی و اوایل نوجوانی افزایش می‌یابد و سپس از اواسط دوران نوجوانی تا اواخر این دوران کاهش دریجی ولی ثابت به چشم می‌خورد.

نیاز به همنوایی با همسالان برحسب زمینه‌ی اقتصادی_اجتماعی، روابط با همسالان و سایر بزرگسالان، محیط مدرسه و عوامل شخصیتی فرق می‌کند. نوجوانی که عزت نفس زیادی دارد و احساس توانایی می‌کند با همسالان خود کمتر همنوایی می‌کند.

“نفوذ والدین در برابر نفوذ همسالان”

بسیاری از مردم معتقدند که ارزش‌های پدر و مادر و همسالان به‌ناچار باهم در تضاد است و اتکای نوجوان به همسالان و همنوایی با آنان سبب می‌شود که نفوذ پدر و مادر در دوران نوجوانی به‌ناچار کم شود. البته چنین چیزی واقعیت ندارد؛ دست کم در مورد بسیاری از نوجوانان. اول اینکه، بین ارزش‌های والدین و همسالان به دلیل شباهت درزمینه‌ی فرهنگی‌شان نقاط مشترکی وجود دارد. دیگر آنکه، نه ارزش‌های والدین و نه ارزش‌های همسالان هیچ‌کدام همه‌ی تصمیم گیریها و رفتارهای نوجوان را تحت نفوذ خود نمی‌گیرد. اینکه نوجوان تا چه اندازه عقیده‌ی همسالانی والدین را در نظر بگیرد تا حدود زیادی بستگی دارد به ارزیابی نوجوان از ارزش نسبیان در موقعیت خاص. برای مثال، نفوذ همسالان (به خصوص نفوذ همسال همجنس) معمولاً در زمینه‌هایی مثل موسیقی و سرگرمی‌ها و مدل لباس و طرز حرف زدن، طرز رفتار با همسال همجنس و جنس مخالف و از این قبیل غالب است. والدین معمولاً در زمینه‌هایی مانند ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی و درک جهان بزرگ‌سالان در نوجوانان نفوذ بیشتری دارند.

از مطالعاتی که همنوایی با والدین و همسالان را به‌طور جداگانه بررسی کرده‌اند، معلوم شده است که به‌طور متوسط همنوایی با والدین در دوان پیش از بلوغ و اوایل نوجوانی کاهش می‌یابد و همنوایی با همسالان افزایش می‌یابد. تا اواسط و اواخر دوران نوجوانی نوجوان به خود مختاری نمی‌رسد و از همان موقع است که همنوایی با همسالان و والدین در بسیاری از جوانان کاهش می‌یابد_ این پدیده در رفتار ضداجتماعی بسیار نمایان است.

سرانجام اینکه، ما معمولاً این نکته مهم را ندیده می‌گیریم که نیاز به همنوایی با والدین یا همسالان از نوجوانی به نوجوان دیگر ممکن است تفاوت بسیار کند. ازاین‌رو، نوجوانانی که اعتمادبه‌نفس دارند و روش تربیتی آنان آزادمنشانه بوده است می‌توانند از دیدگاه و تجارب والدین و همسالان هردو بهره گیرند بی آنکه به شدت به یکی وابسته باشند یا به خاطر تفاوت بین این دو احساس ناراحتی کنند. نوجوانی که اعتمادبه‌نفس دارد (در نتیجه چنین شیوه‌ی تربیتی) و اصلاً نگران کسب محبوبیت نزد همسالانش نیست و بسیار فردیت یافته است معمولاً متوجه می‌شود که همسالانش در اطراف او می‌پلکند و به او تکیه می‌کنند.

“دوستی‌ها وایجاد هویت”

دوستی جای خاصی در روابط نوجوانان با همسالان دارد. دوستی‌ها در مقایسه با سایر کنش‌های متقابل همسالان صمیمانه‌تر است، با احساسات شدیدتری همراه است، صادقانه‌تر است و کمتر همراه نقش بازی کردن برای کسب محبوبیت و مقبولیت اجتماعی است.

در یک مطالعه فشرده، نوجوانان طبقه‌ی متوسط هر دو جنس “دوست نزدیک” را کسی می‌دانند که بیش از هر کس دیگری می‌توانند با او راحت حرف بزنند و احساسات واقعی خود را در میان بگذارند. رابطه‌ی با دوست دو جانبه تلقی می‌شود؛ دوستان نزدیک از اینکه درباره‌ی ترسها و تردیدهای خود حرف بزنند نمی‌ترسند؛ آنان یکدیگر را راهنمایی می‌کنند؛ و حتی اگر با نظر دیگری مخالف باشند به دلایل یکدیگر گوش می‌دهند.

ازآنجاکه نوجوانان از خطرات احتمالی آشکار کردن احساسات درونی خود می‌ترسند، طبعاً وقتی از شرایط دوستی حرف می‌زنند بر نیاز به امنیت تاکید می‌کنند: آنان می‌خواهند دوستی وفادار و قابل اعتماد داشته باشند تا بتوانند در شرایط بحرانی به او تکیه کنند. در حقیقت از نظر نوجوانان رفتار غیر قابل اعتماد علت اصلی اختلاف بین دوستان نزدیک محسوب می‌شود.

ازآنجاکه دوستان نزدیک آزادانه از یکدیگر انتقاد می‌کنند، نوجوان می‌تواند بدون احساس طردشدگی، رفتار، سلایق و عقایدش را اصلاح کند. دوستان به نوجوانان کمک می‌کنند تا احساسات پیچیده‌ی خود و دیگران را درک کنند. بهترین دوستی‌های نزدیک این است که برای نوجوان حکم نوعی درمان را دارد؛ به نوجوان این امکان را می‌دهد که احساسات سرکوب‌شده‌ی خود اعم از خشم و اضطراب را ابراز کند و نوجوان درمیابد که دیگران هم امیدها و ترسها و تردیدهای نظیر او رادارند.

سرانجام اینکه، دوستان به نوجوان دریافتن حس هویت خود نقش مهمی دارند. دوستان نوجوان نیز با در میان گذاشتن تجارب، برنامه‌ها، امیدها و ترسها و به‌طور خلاصه با حرف زدن درباره‌ی خود می‌توانند خود را درک کنند. نوجوان اگاه است که برای رسیدن به دیدگاهی منسجم از دنیای بیرونی و خودش نمی‌تواند صرفاً متکی به افکار خود باشد. بدون اگاه شدن از افکار اصلاحی دیگران انسان دچار “خودپرستی یا توهم درباره‌ی خود می‌شود”. نوجوانی می‌گوید “آدم نمی‌تواند همیشه خودش تصمیم بگیرد که چه بکند و لازم است عقیده‌ی دیگری را هم بشنود”. در ضمن نوجوانان می‌دانند که درک متقابل فرایندی دوجانبه است. “وقتی دوستی مشکلی دارد باید راهنماییش کرد زیرا بسیاری اوقات وقتی کسی درگیر مشکلی است نمی‌تواند خوب همه‌چیز را ببیند”.

علاوه بر این، وقتی‌که دوستی نوجوان را “واقعاً درک می‌کند” و باز هم به او علاقه دارد احساس عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس او بیشتر می‌شود. به‌طور خلاصه، دوستی‌ها تحت شرایط مطلوب به نوجوان کمک می‌کند تا هویت خود را بشناسد و به آن اعتماد و افتخار کند.

“روابط با جنس مخالف”

در جامعه‌ی امریکا وسیله‌ی معمول برای برقراری ارتباط با جنس مخالف گذاشتن وعده‌ی ملاقات است. هرچند این کار کمتر از نسل گذشته جنبه‌ی رسمی دارد و کمتر سازمان‌یافته است، ویژگی‌هایی که نوجوانان به دنبالان هستند، “قواعد بازی”، که پیش بینیان را می‌کند و یا انتظار آن رادارند و تردیدها و اضطراب‌های آن‌ها انچنان که به نظر می‌رسد چیز تازه‌ای نیست. جوانان هنوز هم نگران چنین مسائلی هستند. “ایا از من خوشش خواهد آمد؟” “اگر از او بخواهم با من بیرون بیاید دعوتم را رد خواهد کرد؟” “تلفن میزند؟” “اگر با او بیرون بروم چه باید بگویم و چه رفتاری باید داشته باشم؟”

 

بسیاری از نوجوانان فعلی مثل نوجوانان دوران قدیم‌تر نمی‌دانند چه رفتاری باید داشته باشند. و چگونه در وهله‌ی اول ارتباط برقرار کنند. هرچند که معیارهای جنسی در امریکا آزادانه‌تر شده است ولی بسیاری از نوجوانان هنوز هم انتظار دارنده پسران اولین قدم را درراه دوستی بردارند هرچند که از هر چهار پسر کمتر از یک نفر درصورتی‌که دختر قدم اول را بردارد دیگر به آن علاقه‌ای نشان نمی‌دهند.

“ثبات در رابطه”

در یک بررسی ملی از نوجوانان سؤال شد که ایا در حال حاضر رابطه‌ی باثباتی دارند یا نه. 11 درصد از پسران بین سیزده تا پانزده‌سالگی و 31 درصد پسران بین شانزده تا هیجده گفتند که رابطه‌ی باثباتی دارند. در میان دختران این ارقام عبارت بود از 22 درصد برای سیزده تا پانزده‌ساله‌ها و 40 درصد برای شانزده تا هیجده ساله‌ها.

نوجوانی که خودش را محدود به معاشرت با یک نفر از جنس مخالف می‌کند در واقع خود را از تجارب رشدی بسیاری محروم می‌کند. اول اینکه، نوجوان ممکن است از مزایای دوستی با همجنس خود به دلیل رابطه‌ی انحصاری با فردی از جنس مخالف محروم شود. آنچه مسلم است تأثیر رابطه با همسالان در نوجوانی در زندگی بزرگسالی و حتی بعد از ازدواج باقی می‌ماند و همیت بسیاری دارد. دوم اینکه، وقتی‌که نوجوان رابطه‌ی باثبات باکسی برقرار می‌کند چون از لحاظ عاطفی و اجتماعی هنوز به رشد کافی نرسیده است طبعاً رابطه‌اش هم رابطه‌ی نابالغ خواهد بود؛ علاوه بر این، رشد آتی آنان در جهت مبدل شدن به فردی متکی‌به‌خود و بالغ به مخاطره می‌افتد. ممکن است انان برای اجتناب از سایر تکالیف رشدی مقل خودمختاری و کسب حس هویت به رابطه با جنس مخالف پناه برند. سرانجام اینکه، این‌گونه روابط سبب می‌شود که نوجوان از فرصت‌های باارزشی برای شناختن لذت بردن از مصاحبت با همسالان محروم شود.

“رابطه‌ی صمیمانه”

دختران زودتر از پسران قادرند با افراد همجنس یا جنس مخالف رابطه‌ی صمیمانه برقرار کنند و روابط دخترها معمولاً صمیمانه‌تر از روابط پسرها است.

علاوه بر این، دختران نوجوان تاکید نسبتاً بیشتری بر جنبه‌های عاطفی و بین فردی در روابط بین پسر و دختردارند. ولی پسرها بیشتر علاقه‌مند به انجامم تکالیف فعالیت‌های مشترک‌اند. البته حتی در اواخر دوران نوجوانی، غالب روابط نوجوانان سطحی است و چندان درگیر روابط صمیمانه نمی‌شوند.

“عشق در دوران نوجوانی”

در بعضی از موارد روابط عاشقانه‌ی نوجوانان به تدریج باثبات‌تر و طولانی‌تر می‌شود، “غالباً این روابط با عواطف شدیدی توام است که مدتی دوام دارد و بعد تغییر می‌کند”. باوجود این، احساسات نوجوانان و غم و شادیشان در این روابط مانند احساساتی است که بزرگ‌سالان تجربه می‌کنند. وقتی‌که نوجوان به کسی علاقه دارد که متقابلاً علاقه‌ای نشان نمی‌دهد دردناک‌تر است”. بزرگ‌سالانی که عشق نوجوانی را مسخره می‌کنند چندان حساس نیستند و در ضمن حافظه‌شان هم بسیار ضعیف است.

به‌طور کلی، به نظر می‌رسد برای مسئولیت‌های شغلی و اجتماعی در بزرگ‌سالی و نیز برای رابطه‌ی عاطفی و نزدیک که لازمه‌ی ازدواج است نوجوانی بیشترین امادگی را دارد که نقش های شخصی و اجتماعی متنوعی را آزموده باشد. پس نوجوان لازم است با افراد همجنس و جنس مخالف در دوران نوجوانی ارتباط برقرار کند. در سالهای آتی چنین نوجوانی قادر خواهد بود با افراد جنس مخالف رابطه‌ای غنی و مبتنی بر اعتماد متقابل و حمایت دو جانبه برقرار کند.

 

 

[1] Instrumental aggression

[2] Hostile aggression